دُر در صدف نهفته خبری ز ناب دارد
زن پاک و صاف و مومن، شرفِ حجاب دارد
گل از آنکه پاک و زیباست
ز گزندِ خیره چشمان بِبَرِ گلاب دارد
بنِگر دو چشم چون دُر که ز آفت حریفان
به امانِ پلک و مژگان گذری به خواب دارد
همه گوهر فروزان که بُوَد به مُلکِ خاکی
برِ ماندنِ نهانی به درون قاب دارد
بُوَد این حجاب خورشید که به تیغِ تیرِ مژگان
بِدَرَد نگاهِ چشمی که به سر عتاب دارد
تو ببین که دانه هر جا برود به فیضِ رویِش
تن خود به خاک پوشد که رهِ صواب دارد
چو بُود تو را جوانی به طریق زندگانی
به یقین بدان که پرسش زِ همان شباب دارد
به ترازوی عدالت همه عقل و فکر انسان
به وفای روز موعود خبر از حساب دارد
چو درین حیاتِ خاکی تو گریزی از حقیقت
به حقیقت دو عالم که بشر عذاب دارد
همه لعل و گوهر و زر، که بُود به خاک پنهان
ز نگاه چشم بَدبین به بدن تُراب دارد
محمود قنبری(شاهد)